School of Computing Reception & Sidewalk Sale
سلام.
ببخشید که دوباره دیر مطلب می نویسم. دیر و زود داره ولی سوخت و سوز
... سوخت و سوز نداره. می دونین این یعنی چی
. فکر کن! تو این گیر و داد که سوخت سهمیه بندی شده
. خب اینا رو ول کنیم. بذارین اول از Reception بگم.
۶ سپتامبر بود. صبح ساعت ۹ اینا رفتم دانشکده، چون یه مراسم آشنایی با استاد ها و دانشجو های سال بالایی و قسمت های مختلف دانشکده و اینجور چیزا بود. اول رفتم طبقه دوم، یه کلاس درس بزرگ بود. یه دانشجوی ارشد یه سری اسلاید درست کرده بود. اول عکس استاد ها رو یکی یکی نشون داد و می گفت که زمینه ی کاری هر کدومشون چیه. آخه همه مثل من استاد راهنماشون مشخص نبود و اونجا می تونستن یکمی با استاد ها آشنا تر بشن. بعد کارمند های اونجا، مثلا منشی گروه (Debby)، مسئول های بخش کامپیوتر (Richard & Ben & ...) و خلاصه همه اونایی که ما باهاشون یه جوری سر کار داریم رو بهمون معرفی کردن. بعد یکی از استاد ها (Hossam Hassanein که اگه اشتباه نکنم اهل کویته) اومد یه کمی حرف زد. چند تا از دانشجو ها (از جمله هم خونه ایم Yurai) هم اومدن و یه چند تا از فعالیت های فوق برنامه رو معرفی کردن. البته قسمت بعدش از همه باحال تر بود : potluck

potluck یه مراسمی که توش هر کسی غذای خودش رو میاره (معمولا به اندازه ی ۴-۵ نفر) و همه ی غذا ها رو میذارن و مثل self-service می خورن. البته این potluck که ما رفتیم به ۲ دلیل خیلی چسبید. اول اینکه ما ها مهمون سال بالایی ها بودیم
و دوم اینکه چون اینجا از همه جای دنیا دانشجو هست، غذا های خیلی متنوع و جدیدی خوردیم
. جای همگی خالی بود.
بعد از بخور یخور، باید می رفتم و کارت دانشجویی می گرفتم. باید می رفتم توی مجتمع ورزشی دانشگاه (gym)، اونجا توی یکی از سالن ها چند تا میز بود و دانشجو ها هم تو صف بودن و همونجا یکی یکی ازشون عکس می گرفتن و کارت دانشجویی صادر می کردن. یه ۲۰ دقیقه ای الافی داشت. خلاصه کارت رو گرفتم و اومدم بیرون :

ساعت حدود ۱ ظهر بود. رفتم توی lab نشستم و یه ۲ ساعتی اینترنت کاری کردم. ساعت ۳:۳۰ reception بود. ساعت حدود ۳:۳۰ بعد از ظهر بود که با Yurai با دوچرخه راه افتادیم به سمت اونجایی که reception قرار بود برگزار بشه. با دوچرخه یه ۱۰ دقیقه ای راه بود. خلاصه وارد ساختمون که شدیم تقریبا همه اومده بودن، استاد ها، دانشجو های قدیمی و جدید و بقیه ی کارمند ها.

یه میزی اونجا بود که روش چند تا دیس میوه و بیسکویت و اینجور چیزا بود. یه قسمتی هم بود (مثل آشپزخونه اوپن) که drink و اینجور چیزا می فروخت. خب همونجوری که حتما حدس زدین، تا وقتی که چیز مفت و مجانی اونجا باشه، کی میره پول به drink میده ! جاتون خالی یه شکم میوه و اینا خوردیم![]()

بعد از یه چند دقیقه ای مدیر گروه، دکتر Selim Akl یه چند دقیقه ای حرف زد و ما ها رو خوشامد گویی کرد. از یکی از دانشجو های دوره دکتری هم به خاطر یکی از مقاله هایی که نوشته بود و به عنوان مقاله برتر انتخاب شده بود، تقدیر شد (جایزه نقدی هم داشت
)

بعدش یکی دیگه از استاد ها اومد و صحبت کرد و بعدش باز بخور بخور شروع شد ![]()
این جایی که ما توش بودیم، لب ساحل بود. ما طبقه دوم این ساختمون بودیم که تراس هم داشت. خلاصه رفتیم تو تراس هم یه دوری زدیم و یه چند تا عکس هم گرفتیم.

این ساختمونی که تو عکس پشت سر من هستش، یکی از ۱۰ تا زندان شهر کینگستونه. زندانی های خیلی خفن رو میارن اینجا. البته چون کسی نمی تونه از تو این زندان ها فرار کنه، اصلا جای نگرانی نیست
.
عکس پایین هم توی همون تراس گرفته شده. اون پرچم ها هم هر کدوم مربوط به یکی از استان های کاناداست.

این دکتر Akl خیلی آدم باحالی بود. اومد تو تراس و از همین زندان و پرچم ها و جزیره های اطراف و اینجور چیزا برام تعریف کرد. بعد هم چند نفر دیگه اومدن و با هم عکس گرفتیم :

یه چیزی که برای جالبه اینه که اینجا کسی بهت کار نداره که چی می پوشی و کجا میری. مثلا تو عکس پایین یکی از استاد های دانشکده رو می بینین که با شلوارک اومده، تازه برای جمع سخنرانی هم کرد.

از Sidewalk Sale هم در این حد بگم که گروه های مختلفی که تو دانشگاه فعالیت می کنن (ورزشی، تفریحی، آموزشی، مذهبی و ...) میان همگی یه جا غرفه میزنن تا دانشجو های جدید الورود با کارشون آشنا بشن و اگه خواستن هم عضو بشن. من که واسه سالسا ثبت نام کردم
. از تو این Sidewalk Sale یه Queen's University T-Shirt هم خریدم ![]()

یه چند نفری از شرایط زندگی و خرج و مخارج و اینجور چیزا پرسیدن. واسه همین هم ایشالا دفعه ی بعد در این مورد مطلب می نویسم.
فعلا ![]()

















