تعطیلات ترم اول (قسمت 1)
سلام به همه دوستان و آشنایان!
یه چند ساعتی بیشتر تا شروع سال جدید میلادی نمونده، پس اول از همه
سال ۲۰۰۸ مبارک !!!
امتحان های من ۱۴ دسامبر ۲۰۰۷ (۲۳ آذر ۸۶) تموم شد. از اون موقع تا ۷ ژانویه ۲۰۰۸ (۱۷ دی) تعطیل هستم.
وقتی که تعطیلاتم شروع شد یه ۱ هفته ای که تو خونه بودم، در حال استراحت. آخه اگه یادتون باشه، آخر ترمی درس ها و پروژه ها خیلی بهم فشار آوردن. یه استراحتی لازم داشتم.
یه روز که برف پارو کردیم! (مگه میشه یه دقیقه استراحت کرد
)
اینجا یه روز ۴۰-۳۰ سانتی برف اومد. باید پارو می کردیم، چون اگه یخ میزد دیگه مصیبت بود ...
تو عکس پایین ببینین پای Yurai چقدر تو برف فرو رفته!

خلاصه اینکه ۴ نفری داشتیم یه نیم ساعتی برف پارو می کردیم:
من و Yurai (یورای)
Wann-Cheng
Lalit


یکی دو روز بعد گفتم برم بیرون یکمی با دوربینم عکس بگیرم. برف هم اومده بود و بیرون خیلی قشنگ بود. اول رفتم سمت دانشگاه، آخه سه شنبه بود.
سه شنبه ها و پنجشنبه ها از ساعت ۱۰:۳۰ تا ۱۱ صبح Coffee Break داریم. استاد ها و دانشجو ها و بقیه ی کارمند های School of Computing دور هم جمع میشن و قهوه می خورن. بعضی وقتا یکی یه معما میگه و بقیه روش فکر میکنن یا بعضی وقت ها هم (مثل این دفعه) یکی یه بازی فکری میاره.
خلاصه اینکه خوش میگذره!

بعد از Coffe Break با دوستم، امین، که هم رشته ایه من هستش رفتیم دور و بر دانشگاه و عکس گرفتیم. یه چند تا از عکس ها رو براتون میذارم:
JDUC، یکی از ساختمون های فرهنگی دانشگاه (International Center تو JDUC هستش)
ساختمونی که سمت چپ تصویر دیده میشه،Stauffer، یکی از کتابخونه های دانشگاه هستش
؟؟؟
اینم سلف غذا خوری!
۲۲ دسامبر مسافرت بنده به بیرون از کینگستون شروع شد. دو تا جا رفتم: همیلتون و تورنتو.
قرار بود برم همیلتون پیش یکی از دوستام. برای رفتن به همیلتون باید از تورنتو رد میشدم. با قطار از کینگستون رفتم تورنتو. نردیک ۲ ساعت تو راه بودم. بلیط قطار ۵۱ دلار بود (البته چون کارت دانشجویی بین المللی (ISIC) داشتم ۵۱ دلار شد، وگرنه ۵۹ دلاره).
یه ۲ ساعتی راه بود. قطار کوپه ای نبود، اتوبوسی بود، یعنی وارد قطار که می شدی ۲ ردیف صندلی در دو طرف سالن بود، هر ردیف هم ۲ تا صندلی داشت. کنار من یه پسر کانادایی نشسته بود که هم سن و سال خودم بود. تقریبا تو کل مسیر داشتم با اون حرف می زدم. خلاصه رسیدم تورنتو.
دوستم تو ایستگاه راه آهن منتظر من بود. از تورنتو تا همیلتون تقریبا ۱ ساعت راه بود. گفتیم بریم یه چند ساعتی تو تورنتو بگردیم. آخه من تا حالا تورنتو رو ندیده بودم (البته پرواز من از ایران به کانادا توی تورنتو نشست، ولی از اونجا مستقیم اومدم کینگستون).
CN Tower خیلی به راه آهن نزدیک بود. گفتیم بریم اونجا رو ببینیم. یه ۱۰ دقیقه ای راه رفتیم تا رسیدیم.
خیلی بلند بود!

از اونجایی که دوستان همیشه بسیار نکته سنج هستن، حتما توی دل خودتون دارین میگین "این پالتو رو که تو ایران هم می پوشیدی! برو یه لباس بخر (مردک!)"
گفتیم تا اینجا که اومدیم، بذار بریم بالای برج و ببینیم چه جوریاس!
۲۱ دلار (tax +) پول بی زبون رو از طریق کارت اعتباری ریختیم تو حلقوم این کفار که ما رو با آسانسور ببرن بالا. آخه حسش نبود که ۱۷۷۶ تا پله رو برم بالا ![]()
یه ۳۰-۴۰ ثانیه طول کشید تا از پایین ما رو با آسانسور بردن بالا. اون بالا یه رستوران و کافی شاپ و اینجور چیزا بود. اون روزی که ما رفتیم (۲۲ دسامبر ۲۰۰۷) خیلی شلوغ نبود. در آسانسور باز شد و رفتم سمت پنجره ها :
از این بالا نگاه کردم
زمین منو صدا میزد![]()
یکی می گفت بپر پایین
یکی تو قلبم جا می زد![]()
وقت تموم کردن کار
شهامت دل بریدن![]()
خط کشیدن دور همه
به حس پرواز رسیدن![]()
حالا باید چیکار کنم
خاطره ها رو خط میزدم![]()
کاری که اینجا ندارم
گذشتنو خوب بلدم![]()
برای گریه کردنات
یکی دو روزی کافیه![]()
سیا بپوش برای من
اینم برای قافیه![]()

بقیشو ایشالا در اولین فرصت
می نویسم.
الان تو ایران وقت امتحاناست. ایشالا امتحاناتون هم خوب بشه ![]()
فعلا ...
