هر وقت که می خواستم یه کاری رو انجام بدم، به حساب خودم کلی برنامه ریزی می کردم. کی کجا برم، چی کار کنم، این کار چقدر ممکنه وقت بگیره و از این حرفا. ولی وقتی وارد گود می شدم، همیشه یه کاری پیش می اومد:

- یه دفعه اعلام می شد که بنزین قرار سهمیه بندی بشه، بابای ما هم یه چرتکه مینداخت و ...
"بدو بابا جون، بدو برو بنزین بزن که یه باک هم یه باکه !" (راستی روز پدر هم مبارک)
حالا برو شصتاد ساعت تو صف بنزین وایسا که می خوای بنزین خارج از سهمیه بزنی.

- on می شدم که سه سوت off هامو چک کنم، از شانس بد ما، یادمون می رفت که invis بیایم بالا و خوب، یکی از دوستای قدیمی، یا یه آدم سیریش، یا یکی از دوستان محترم از تبار اناث یا ... یه BUZZ می داد که تا فیها خالدونت می سوخت. خوب به این راحتی ها هم نمی شد از دستشون خلاص شد (بعضی وقت ها هم خودم نمی خواستم!).

- فردا امتحان پایان ترم ریز پردازنده داری (پوررضا). فوتبال ایران و برزیل (فینال جام جهانی!) هم تموم شده و ایران با گلی که استاد اسدی تو ضربات پنالتی به دروازه ی خودی زده، بازی رو واگذار کرده. صدا و سیما هم واسه اینکه ملت نریزن تو خیابون، زیر نویس زده که :
"پخش کامل فیلم Original Sin با بازی آنجلینا جولی (بدون سانسور !!!) تا دقایقی دیگر ... "
خوب دیگه، اینم که نیاز به توضیح نداره !

- از قبیل تصادف و مرگ و میر و مریضی و خواب موندن و حس و حال نداشتن و الافی و F.R.I.E.N.D.S و اینها هم که تا دلتون بخواد هست.

خلاصه مونده بودم که، ای بابا، این چه وضعیه آخه ؟! چرا همش وقتی یه کار فوری داری، یه اتفاقی می افته که همه ی برنامه هات به هم می ریزه ؟ تا اینکه این قانون رو دیدم : Hofstadter's Law

It always takes longer than you expect, even when you take into account Hofstadter's Law


حالا فردا هم قراره که برم دنبال کارای فارغ التحصیلی. فارغ شدن از دانشگاه هم (به قول یکی که اسمش یادم نیست) از اون کارای "عجیب الغریبه" است! فقط امیدوارم که این قانون Hofstadter در مورد فارغ التحصیلی من صادق نباشه.